مطالب آموزنده
 

گر طالب خدایی به خودآ

از خود بطلب از تو جدا نیست خدا

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مرداد 1390ساعت 12:36  توسط نورالدین رحمانی  | 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم آذر 1393ساعت 19:28  توسط نورالدین رحمانی  | 

 

کارگردان این دنیا خداست،


مهم نیست نقش ما در این مجموعه ثروتمند است یا تنگدست ؛


سالم است یا بیمار ؛


مهم این است که محبوب ترین کارگردان عالم نقشی به ما داده که باید



به بهترین شکل آن را ایفا نماییم ؛


نباید از سخت بودن نقش گله مند بود ؛


چراکه سخت بودن نقش نشانه اعتماد کارگردان به شایستگی بازیگر است ،


امیدوارم در هر نقش هستی خوش بدرخشی.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم آذر 1393ساعت 11:5  توسط نورالدین رحمانی  | 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم آذر 1393ساعت 10:15  توسط نورالدین رحمانی  | 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آبان 1393ساعت 11:20  توسط نورالدین رحمانی  | 


اگــــــر درد را احســــاس كـــردي

**زنده اي **

امـــا اگـــر درد (ديگران) را احســـاس كردي

**انساني*


+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آبان 1393ساعت 21:21  توسط نورالدین رحمانی  | 



وقتی پسرک معلول خطاب به افریدگارش

گفت:خدایا سپاسگذارم مرا در مقامی خلق کرده ای که هر کس مرا میبیند

تو را شکر میکند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آبان 1393ساعت 12:57  توسط نورالدین رحمانی  | 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آبان 1393ساعت 19:8  توسط نورالدین رحمانی  | 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مهر 1393ساعت 12:4  توسط نورالدین رحمانی  | 

 

نمیدونم قد ما کوتاه بود یا قدیما برف بیشتر میومد

 

نمیدونم دل ما خوش بود یا قدیما بیشترخوش میگذشت

 

نمیدونم سلامتی بیشتر بود یا ما مریض نبودیم

 

نمیدونم ما بی نیاز بودیم یا توقع ها پایین بود

 

نمیدونم همه چی داشتیم یا چشم و هم چشمی نداشتیم

 

نمیدونم تو مملکت پول نبود یا دزد نداشتیم

 

اون موقع ها حوصله داشتیم یا الان وقت نداریم



نمیدونم چی داشتیم..چی نداشتیم

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مهر 1393ساعت 20:37  توسط نورالدین رحمانی  | 

مي گويند خيام نيشابوري به اقتضاي سن ،چندين بار افكار و عقايدش عوض شده است.در ابتدا لا ابالي و

 

شرابخوار و كافر و مرتد بوده و در آخر عمر سعادت رفيق او شده ،راهي به سوي خدا پيدا كرده و شبي روي

 

مهتابي مشغول باده گساري بوده،نا گاه باد تندي وزيدن مي گيرد و كوزه شراب روي زمين مي افتد و مي

 

شكند ،آنوقت خيام برآشفته به خدا مي گويد:

 

 

ابريق مي مرا شكستي ربي

 

بر من در عيش راببستي ربي

 

من مي خورم و تو مي كني بد مستي

 

خاكم به دهن مگر تو مستي ربي

 

 

خدا او را غضب مي كند،صورت خيام سياه مي شود و خيام دوباره مي گويد:

 

 

ناكرده گناه در جهان كيست؟بگو

 

آن كس كه گنه نكرده چون زيست؟بگو

 

من بد كنم و تو بد مكافات دهي

 

پس فرق ميان من و تو چيست؟بگو

 

خدا هم او را مي بخشد و رويش درخشیدن مي گيرد و قلبش روشن مي شود بعد مي گويد:"خدايا مرا به سوي 

 

خودت بخوان"آنوقت مرغ روح از بدنش پرواز مي كند و انا ا...و......راجعون

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مهر 1393ساعت 18:14  توسط نورالدین رحمانی  | 

 

خوشبخت اگر خار بکارد
از بخت خوشش لاله و ریحان بدر آید

بدبخت اگر مسجدی از آینه سازد
یا سقف فرو ریزد و یا قبله کج آید ...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم شهریور 1393ساعت 19:11  توسط نورالدین رحمانی  | 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم شهریور 1393ساعت 17:38  توسط نورالدین رحمانی  | 

 

نه از افسانه می ترسم نه از شیطان

نه از کفر و نه از ایمان

نه از آتش نه از حرمان

نه از فردا نه از مردن

نه از پیمانه می خوردن

خدا را می شناسم از شما بهتر

شما را از خدا بهتر

خدا از هرچه پندارم جدا باشد

خدا هرگز نمی خواهد خدا باشد

نمی خواهد خدا بازیچه ی دست شما باشد

که او هرگز نمی خواهد چنین آیینه ای وحشت نما باشد

هراس از وی ندارم من

هراسی را از این اندیشه ام در پی ندارم من

خدایا بیم از آن دارم

مبادا رهگذاری را بیازارم

نه جنگی با کسی دارم

نه کس با من ...

بگو موسی بگو موسی

پریشان تر تویی یا من ...

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مرداد 1393ساعت 20:35  توسط نورالدین رحمانی  | 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مرداد 1393ساعت 18:52  توسط نورالدین رحمانی  |