X
تبلیغات
مطالب قشنگ
مطالب آموزنده
 

گر طالب خدایی به خودآ

از خود بطلب از تو جدا نیست خدا

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مرداد 1390ساعت 12:36  توسط نورالدین رحمانی  | 

 

خدايا، سه چيز مرا باز مي‌دارد از اين كه خواسته‌ي خود را با تو در ميان گذارم:


فرماني كه داده‌اي و من در عمل به آن كُندي كرده‌ام،

 كاري كه مرا از آن بازداشته‌اي و من به انجام دادنِ آن شتاب ورزيده‌ام،

 نعمتي كه به من ارزاني داشته‌اي و من در سپاس آن كوتاهي نموده‌ام.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392ساعت 22:5  توسط نورالدین رحمانی  | 

 


دوچرخه ديده بودم ...
سه چرخه هم ديدم ...
چهار چرخه هم ديدم ...
اما هيچ وقت نميدونستم که يک چرخه هم وجود داره!!!
به چشماي معصومش دقت کردي؟
مي ترسه همون يه چرخه رو هم ازش بگيرن.
گاهي وقت ها بايد دردت بيايد تا بفهمي درد چيست
!!؟؟
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392ساعت 12:53  توسط نورالدین رحمانی  | 

 

 میان آرزو و معجزات خداونددیواریست
بنام اعتماد
پس اگردوست داری به آرزوهایت برسی
وبه معجزه احتیاج داری
باتمام وجودبخدا اعتماد کن


 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1392ساعت 17:22  توسط نورالدین رحمانی  | 

 

از كفر من تا دين تو راهي به جز ترديد نيست

                     دلخوش به فانوسم نكن اين جا مگر خورشيد نيست؟

با حس ويراني بيا تا بشكند ديوار من

                                         چيزي نگفتن بهتراز تكرار طوطي وار من

بي جستجو ايمان ما از جنس عادت مي شود

                                       حتي عبادت بي عمل وهم سعادت ميشود

با عشق آن سوي خطر جايي يراي ترس نيست

                                         در انتهاي موعظه ديگر مجال درس نيست

كافر اگر عاشق شود بي پرده مومن مي شود 

                              چيزي شبيه معجزه با عشق ممكن مي شود


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1392ساعت 12:42  توسط نورالدین رحمانی  | 

 

زندگی به من آموخت هر چیز قیمتی دارد ؛
 
 پنیر مجانی فقط در تله موش یافت می شود..!
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1392ساعت 20:24  توسط نورالدین رحمانی  | 

 

الهی... با خاطری خسته...

دلی به تو بسته! دست از غیر تو شسته...

در انتظار رحمتت نشسته ام

 

می‌دهی... کریمی

نمی‌دهی... حکیمی

می‌خوانی... شاکرم

می‌رانی .. صابرم

 

الهی احوالم چنانست که می‌دانی
 
و اعمالم چنین است که می‌بینی...
 
نه پای گریز دارم و نه زبان ستیز...
 
 
الهی مشت خاکی را چه شاید...
 
 
و از او چه برآید...
 
و با او چه باید...؟
 

دستم بگیر...
 
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1392ساعت 17:5  توسط نورالدین رحمانی  | 

 

ای کاش زندگی پخش زنده نبود تا بتوان اشتباهات کار را جبران کرد ،


 برداشت یک ، برداشت دو ، برداشت سه ....

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1392ساعت 13:2  توسط نورالدین رحمانی  | 

 

بعضی وقت ها روزگار یه جوری می سوزونتت که هزار نفر نمی تونن خاموشت کنن

و

بعضی وقت ها یه جوری خاموشت می کنه که هزار نفر نمی تونن روشنت کنن

زمانه ایست که خیلی خیلی، چیزها آنطوری که بود یا باید باشد ، نیست

مرحوم خسرو شکیبایی

روحش شاد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1392ساعت 23:9  توسط نورالدین رحمانی  | 

 


زندگی زیباست ولی عادلانه نیست



چه کسی می داند که تو در پیله ی تنهایی خود تنـــــهایی.... 
 
چه کسی می داند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی....
 
پیله ات را بگشای تو به انــدازه ی پروانه شدن زیبایی.....
 
 
+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1392ساعت 19:19  توسط نورالدین رحمانی  | 


اگر همراه با هر دعایی که میکردم

قدمی بر میداشتم...

اکنون کنار خدا ایستاده بودم...


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1392ساعت 21:39  توسط نورالدین رحمانی  | 

 

الهی
در بسته نیست
ما دست و پا بسته ایم . . .

 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1392ساعت 21:9  توسط نورالدین رحمانی  | 

 


فهمیده‌ام که خیلی وقت‌ها؛

 

گناه نکردن، نتیجه‌ ی فراهم نبودن «موقعیت» است

 

توهمِ «تقوا» برم ندارد ...!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1392ساعت 19:37  توسط نورالدین رحمانی  | 

 

همیشه حرفهایی می ماند برای نگفتن

ومقصدهایی برای نرسیدن

آرزوهایی برای برآورده نشدن

وعشقهایی برای نورزیدن

اما همیشه خدایی هست برای پرستیدن...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1392ساعت 19:38  توسط نورالدین رحمانی  | 

 

                            در ره منزل لیلی که خطر هاست در آن

                       شرط اول قدم آن است که مجنون باشی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1392ساعت 21:26  توسط نورالدین رحمانی  |