من دل به غم تو بسته دارم اي دوست
  درد تو به جان خسته دارم اي دوست
گفتي که به دل شکستگان نزديکم
من نيز دلي شکسته دارم اي دوست
راه تو به هر قدم که پويند خوش است
 وصل تو به هر سبب که جويند خوش است
روي تو به هر ديده که بينند نيکوست
نام تو به هر زبان که گويند خوش است
مجنون و پريشان توام  دستم گير
چون داني که از آن توام دستم گير
هر بي سرو پايي دستگيري دارد
من بي  سر و  سامان  توام
 دستم گير دستم گير  دستم گير
اي دوست  قبولم کن و جانم بستان
مستم کن و از هر دو جهانم بستان
با  هر  چه  دلم  قرار گيرد   بي تو
 آتش  به من اندر زن  و آنم بستان
کارم به يکي طرفه نگار افتاد و
 گرداد من شکسته دادو
ورنه من و عشق هر چه بادا باد
اي روي تو مهر عالم اراي همه
وصل تو شب و روز تمناي همه
گر با دگران به ز مني واي به من 
گر با همه کس همچومني واي همه